مرتضى مطهري
272
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
شورش عشق تو در هيچ سرى نيست كه نيست منظر روى تو زيب نظرى نيست كه نيست نيست يك مرغ دلى كش نفكندى به قفس تير بيداد تو تا پر به پرى نيست كه نيست نه همين از غم او سينهء ما صد چاك است داغ او لاله صفت بر جگرى نيست كه نيست موسيى نيست كه دعوىّ انا الحق شنود ورنه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست . مولوى مىگويد : معنى الله گفت آن سيبويه يولهون فى الحوائج هم لديه . ايضاً مولوى مىگويد : همچو ميل كودكان با مادران سرّ ميل خود نداند در لبان همچو ميل مفرط هر نو مريد سوى آن پير جوان بخت مجيد جزء عقل اين از آن عقل كل است جنبش اين سايه زان شاخ گل است سايه اش فانى شود آخر در او پس نداند سرّ ميل و جستجو . نظامى مىگويد : خبر دارى كه سيّاحان افلاك چرا گردند گِرد مركز خاك . . . مولوى مىگويد : جزءها را رويها سوى كل است بلبلان را عشق با روى گل است هرچه از دريا به دريا مىرود از همانجا كآمد آنجا مىرود از سر كه سيلهاى تندرو وز تن ما جان عشق آميز رو . ايضاً مولوى : جرعه اى بر ريختى زان خفيه جام بر زمين خاك من كأس الكرام .